من السّماء ماءً طهورا
وقتی شنا می کنم احساس قدرت می کنم
درجات آزادی بدنم ده ها برابر می شود
صداهایی که همواره وجدانم را می جوند خفه می شوند
مغزم شروع می کند به کار کردن و خودم را برای چیزی که واقعا هستم می بینم
وقتی شنا می کنم از کشیده شدن ماهیچه هایم لذت می برم
از اینکه با تکنیکی شنا می کنم که کمتر کسی بلد است
از اینکه عمیق ملک شخصی خودم می شود
شنا نزیدک ترینی است که آدم به پرواز میشود
و وقتی دستم را در کناره ی استخر بالشت سرم می کنم
و آب و آفتاب نوازشم می کنند
تمام خستگی ها از بین مهره های کمرم بیرون می ریزد
وقتی به پشت شنا می کنم احساس می کنم یک قایقم
و دست هایم بازوهایی پرتوان
و آفتاب مثل یک سوخت در موتور پاهایم می سوزد
هر بار از پشت به رو و از رو به پشت غلت میزنم
احساس می کنم یک پری دریایی ام
و خورشید و آسمان با من غلت می زنند
وقتی با مادرم در حوضچه ی آب سرد می پریم
با تمام ذرات وجودم که الان یخ زده اند
احساس می کنم مادرم را دوست دارم
شنا برای من خوب است حتی اگر بعدش به مدت دو روز هیچی نمی شنوم
پ.ن
اینا رو نوشتم که هفته ی دیگه که کارام زیاد میشه بیام بخونم و فکر پیچوندن استخر رو از سرم بریزم بیرون!