قطعا هنوز هم در این شهر
شاید نه خیلی دور
همین طبقه ی پایینی
دخترانی هستند که موهای هم را می بافند و با هم حرف میزنند
ما با هم حرف نمی زنیم
شاید چون مویی برای بافتن نداریم
شاید چون از بینمان، هیچ دو نفری در یک محله، گاها یک شهر، زندگی نمی کنند
ما وبلاگ می نویسیم و استتوس می گذاریم
باز هم مواظبیم که درست معلوم نشود راجع به چه می نویسیم
زندگی های پیچیده ای داریم
آبروی خودمان به دَرَک
گوشت برادر نمی خواهیم بخوریم
با آبروی کسی نمی خواهیم بازی کنیم
پس حرفی نمی زنیم
می نویسیم و کامنت می گذاریم
دی اکتیو و اکتیو می شویم
اما حرفی نمی زنیم!
حرف زدن خوب است
حتی اگر از پنجره مسنجر باشد
و آخر حتی تلخ ترین حرف ها، ناخودآگاه یک ":دی" بگذاری
شاید حرف زدن هایمان، خیلی وقت ها غیبت شود
خیلی وقت ها بازی با آبروی خود یا دیگری شود
ولی بالاخره یک بار هم میشود که همدردمان را پیدا می کنیم
درست است! اسم می آوریم و قصه هایی را تعریف می کنیم که قول داده بودیم هیچ وقت تعریف نکنیم
ولی به جایش از اشتباهات هم درس می گیریم
اشتباهاتی که می توانستند کلی حرف شوند برای نزدن
می گویند غیبت خوردن گوشت برادر است
سکوت هم ظاهرا علامت رضاست ولی برای من خوردن خون دل است
بین این دو، وعده ای پیدا کنید که گوشت و خون کسی را شامل نشود و حرف بزنید
دوستان عزیزم بیایید در سال 92 با هم حرف بزنیم
وبلاگ هایتان را دوست دارم
جمله های فلسفی که سر نهار تحویل هم می دهیم دوست دارم
ولی حرف زدن ساده تر از این حرف هاست
ما مویی برای بافتن نداریم
اما حرف برای زدن، زیاد
بیایید در سال 92 بی شیله پیله حرف بزنیم